مکاشفهء مرحوم میرزاداراب مزلقانی (آثم) قبل از مرگ


مکاشفهء مرحوم میرزاداراب مزلقانی (آثم) قبل از مرگ

به نام خدا

جناب آقای داوود مظاهری که از اهالی محترم روستای مزلقان (ساوه) می باشند بعد از مراسمی که به یادبود و بزرگداشت شهدا و در گذشتگان روستای مزلقان در آخرین پنج شنبه سال ۱۴۰۳ شمسی در مسجد امام رضا(ع) این روستا برگزار شده بود ماجرای عجیب مکاشفهء مرحوم میرزاداراب عارف واصل و عبد متّقی و شاعر بلندمرتبه متخلص به آثم را برای اینجانب محمدرضارحیمی ( نوه مرحوم میرزاداراب) نقل فرمودند که برای عموم بازگو می نمایم تا شناخت ما نسبت به مقام معنوی این شاعرعاشق و دلسوختهء اهل بیت(ع) و عارف بزرگوار بیشتر گردد .
جناب آقای داوود مظاهری از قول مرحوم پدرشان مشهدی اصغر و ایشان هم از قول مرحوم پدرشان مُسلم و ایشان هم از قول مرحوم میرزاداراب (آثم) نقل نموده اند که :
مرحوم میرزاداراب دو سه روز قبل از فوت خود این طور بیان داشته اند که نزدیک غروب آفتاب برای گرفتن وضو داخل حیاط منزل ( در همان روستای مزلقان) رفتم که ناگاه دیدم مردی سوار بر اسب با چهره ای با صلابت و نورانی داخل حیاط منزل آمده با تعجب پیش خود گفتم درب حیاط که کاملا بسته است ایشان چطور داخل شده اند ،درهمان حال که در بُهت و تعجب آنچه میدیدم بودم آن مرد بزرگوار رو به من کردند و فرمودند سَلام عَلیکم آقای تو کیست؟ همین لحظه گویا ندایی در گوش دل و جان و درون من گفت این مرد آقای تو امیرالمومنین علیست به همین جهت در پاسخ او ، من عرض کردم : وَ عَلیکم السّلام ، آقای من آنست که هزار اسم دارد و همیشه حاکم است آقای من شما علی بن ابی طالب هستید که آن بزرگوار در پاسخ من فرمودند : درست گفتی میرزا ، من آقای تو علی هستم آگاه باش بعد از سه روز از دنیا می روی و نزد ما می آئی برو از خانواده و خویشان و اقوام و دوستانت خداحافظی و حساب و کتابت را صاف و روشن کن و کاری داری انجام بده ، میرزاداراب گفت این جمله آقا که تمام شد احساس کردم مولی قصد ترک منزل ما را دارد به خاطر شور و شعف و ذوق شدیدی که از دیدار آقا و مولایم در وجودم پدید آمده بود بی اختیار با چشمان پُر از اشک و با شتاب جلو رفتم و پا و رکاب آقا را با دستانم محکم گرفتم و بوسیدم وعرض کردم آقاجان من شما را رها نمی کنم ، نمیگذارم بروید
مولی فرمودند باید بروم و در همان لحظه به نظرم آمد و برایم متصوّر شد که افسار اسب از دست مبارک آقا روی زمین افتاد همینکه دستانم را از پا و رکاب ایشان جدا کردم و به پایین خم شدم تا افسار را بردارم و به آقا بدهم ، ناگهان حضرت و آنچه می دیدم غیب گردیدند و از دیدگانم ناپدید شدند.

لازم به ذکر است که درست و دقیق روز سوم بعد از این مکاشفه بنا به فرمودهء آن امام و حجت حق و آگاه به عالَم هستی مولی علی (ع) ، میرزاداراب دار فانی را وداع گفت و در روستای مزلقان خبر پیچید که او به رحمت خدا رفته است

آری امیرالمومنین علی (ع) هیچوقت یاران و نوکران و عاشقان خود را فراموش نمیکند هر که در دنیا و در عمل و رفتار و زندگانی خود حقیقتاً با علیست هنگام مرگ و آخرت هم مورد لطف و توجّه و مرحمت حضرت و نزد اوست و به واسطه و شفاعت مولی مورد لطف و رحمت خاصّ خداوند بزرگ واقع گردیده و حتی مشمول جایگاه و مقام عالی نزد پروردگار خواهد شد
امید است ما نیز از زندگانی و اخلاق و رفتار و دیانت و عبودیّت و زهد و تقوا و مرام مردانی چون مرحوم میرزاداراب (آثم) سرمشق گرفته و به عاقبت بخیری و سعادتی که آن بزرگان و عباد صالح خدا دست یافته اند ما نیز رهنمون شده و سعادتمند گردیم ان شاءالله .

ارواح تمامی عاشقان و شیفتگان و رهروان واقعی مولی الموحّدین امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) و شیعیان دلسوختهء آن حضرت از جمله مرحوم میرزاداراب مزلقانی (آثم) شاد و یادشان گرامی و راهشان پُر رهرو باد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *